گم گشته ........ديار عشق دو
 
منوی وبلاگ
خانه
پست الکترونیک
لوگو
 
صفحات وبلاگ
1
نویسندگان

(2) شهرام ن يک
(0)
شهرام ن
(0)
شهرام

آرشیو موضوعی
آرشیو وبلاگ
 

 

 
پیوندهای روزانه
پیوندهای وبلاگ

محرم..............دو
گم گشته ....ديار عشق
سالهای بلند من بی تو .
سپیده عشق .
شکوفه .
زنجـــــــــــیر عشق .

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

نظرسنجی وبلاگ

تا به حال عاشق شده اید؟
بله
خير
لینک دوستان

محرم..............دو
گم گشته ....ديار عشق
سالهای بلند من بی تو .
سپیده عشق .
شکوفه .
زنجـــــــــــیر عشق .

ساعت و تاریخ
جستجو گر

آمار وبلاگ

آمار بازديدها:


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 1
بازديد هاي این ماه : 41
كل مطالب : 2
كل بازديد ها : 2300
ايجاد صفحه : 0.15625 ثانیه

چت باکس

 

درباره وبلاگ

با تو هستم ای مسافر........ای به جاده تن سپرده

 

RSS  

   

چهارشنبه، 11 اردیبهشت هزار و سیصد و هشتاد و هفت

● کاش هميشه ديروز بود

کاش همیشه .......دیروز بود

 

 

 در زیر سقف نقر ه ای چشم به اسمان دوخته ام نمیدانم چه خواهد شد....گویا از امدن فردا نگران ام همان فردایی که( امروز) دیروز( اون) بوده است...........کاش همیشه دیروز بود....چرا که دوستت دارم های فردا غریبه های دیروزند.... و اسمان چه قدر با من مهربون است .. با وجود اینکه گاه گاه فکر های اشتباه میکنم باز مرا بارانی میکند.خدایا دلم را هم اسمونی کن تا رز های دل من بدون شبنم نمانند. ................................................................. تقدیم به اون های که دلشون اسمونی است.

.............................................................................................................شهرام ن

  نظرات 2      

پنجشنبه، 20 دی هزار و سیصد و هشتاد و شـش

● عاشق ..................رسوا

تو را ان عاشق و رسوا که میدیدم ......نمی بینم

 

چنان سر مست و بی پروا که میدیدم...نمی بینم

 

 

  

عشق اگه روز ازل در دل دیوانه نبود

 

تا ابد زیر فلک ناله مستانه نبود

 

نرگس ساقی اگه مستی صد جام نداشت

 

توی این کوی و گذر این همه میخانه نبود

 

 

 

 

غمی غمناک

 شب سردی است و من افسرده

 

راه دوری است و پایی خسته

 

تیرگی هست و چراغی مرده

 

می کنم ٫ تنها ٫ از جاده عبور :

 

دور ماندند ز من آدم ها

 

سایه ای از سر دیوار گذشت ٫

 

غمی افزود مرا بر غم ها

 

 

فکر تاریکی و این ویرانی

 

بی خبر آمد تا با دل من

 

قصه ها ساز کند پنهانی

 

نیست رنگی که بگوید با من

 

اندکی صبر سحر نزدیک است

 

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

 

وای این شب چقدر تاریک است !

 

 

 

 

  نظرات 5      

 

لینک باکس